khorasan

شناسنامه
نویسنده : khorasanpur ismail - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢
 

  

((صدای ملی امروز اگر صدای ضعیفی بگوش ها میرسد

فردا به غرش سهمگین مبدل خواهد شد...))

محمد طاهر بدخشی

                      شناســـــــنامه

گاه بر(( نسل کشی)) میتازند گاه بر
((اصل کشی))

نپذیرم، نپذیرم، نپذیرم هرگز

جامه ی را که به من دوخته یی

به تن تو زیباست

کونمایانگر فرهنگ نیاکان تو است

هویتت،نام و نشانت همه وابسته به اوست

حق آن هم با توست.

لیک من جامه ی خود را دارم

جامه ی را که نیاکان من از جنس ((پرند))

سده ها پیش ز ((ابریشم جان)) بافته اند

او همه چیز من است

هویتم،ملیتم، عزت و ((فر)) و ((هنگم))

ما همه انسانیم

و بقول پدر معنویم:

((بنی آدم اعضای یکدیگراند)):

خون ما ریشه ی ما بیشه ی ما یکسان است

لیک اندیشه ی ما یکسان نیست...!

آنچه درچشم تو زیباست به چشم من نیست

یاکه برعکس

من پذیرای همانم که بدان منسوبم

نه مرا حق ستم بر سرتوست

نه ترا نیز مجاز

هیچکس از دیگری برتر نیست

جز به ((تقوا)) و عدالت خواهی

گفت ((دستور که ای ((ظل خدا))

بده ((دستور)) که هستی مقدور

تا به ((دستور)) تو (( دستور)) ترا مشق کنند

و بسوزند به ((دستور)) تو (( دستور)) خویش

گرنپذرفت کسی این فرمان

گیر شمشیر و چواسلاف ببرشان تو(( زبان))...؟

همتباران من ای(( قوم جدا))

این خیانت که به ملت کند هر ((ظل خدا))

وای بر حال ما

دانهء ظلم نشاندن به زمین

میوه اش ظلمت و کین

سایه اش شرم آگین

برگ و بارش نفرین

تا ابد باد به فرهنگ ستیزان نفرین...!

روز ((ضحاک )) و شب (( جمشید)) است

((ابر)) کتمانگر این خورشید است

عصر بیداد است

گاه بر نسل کشی میتازند

گاه بر((اصل))کشی

همتباران من ای قوم صبور

شرممان باد که با (( رایت نور))

خود بسوزیم به دستور (( ضحاکان )) ((دستور))

به شکوهنده گیی ((کاوه))و (( جمشید)) و ((فریدون)) سوگند

که گذارم که درآیینه ی (( اصل و نسبم))

نامی جزملیتم نقش دگر بگذارند

((شاخه)) از(( ریشه)) جدا کی گردد

((شاخه)) سرسبز زپیوند(( درخت)) است همیش

((ما همانیم که بودیم و همان خواهد بود))

و سرود که نیایم به نیایم میخواند

نسل ما تا بقیامت به زبان خواهد راند

مانمانیم و بماناد پس از ما این نظم

گرم خواهد شدن از شعله ی جانها این بزم

آریایست نژادم

زاده ی (( شهر بدخشانم)) و ((تاجیک))تبار

پاره ی پیکر خونین ((خراسان)) که بود

مادر ((تاجیک)) و (( هزاره)) و (( ترک)) و ((افغان))

((ازبک)) و ((پشه یی)) و ((نوری)) و ((ایماق)) و(( بلوچ))

با تبار دیگر و رسم و دگر گونه ((زبان))

وزبانم که بنازند بدان ((هندی و ترک))

گنج دربار حکیمان که همان((دردریست))

که سنایی و نظامی و عراقی و خیام و سعدی

حافظ و مولوی و رودکی و خسرو و طوسیی بزرگ

و دگر بزرگران ادب و دانش و علم

بنویشتند و بسفتند و سرودند به آن

منطق و فلسفه و حکمت و شعر و فرهنگ...!

همتباران من ای قوم صبور

نگذارید کزین توطــــئه جمع منفور

بدهندمان(( نَسَب)) دیگرو نامی با زور

نیست جز قطع سر از تن هدفی زین منشور

نیست جز توطئه ی شوم دگرشان منظور

همتباران من ای قوم صبور

شرممان باد بدین مصحلت اندیشی کور

مرگمان باد بدین خاموشی

ننگمان باد بدین حق پوشی

این جبونیست،زبونیست، قصور است قصور

نپذیرم،نپذیرم نپذیرم این زور............


 
comment نظرات ()