حافظ

           شهر سنگ هادر کوچه های مزد حم شهر سنگ هادر زیر آسمان پر از دودای میهن عزیزیک لحظه دور نیست خیال تو ازسرمتا دست روزگار   مرا از تو دور کردهجرت به دوش دل کشم هردم به هر کجاتا یاد   چشمه  های  زلال ترا کنمسوسو زند زچشمۀ چشمم ستاره ها دزدان فتنه جوی و ستم پیشگان عصرآتش زدند هر   چه ترا بود از ستیزآنانکه پاسبان   تو بو د  ند صد دریغقربانیان  د ست  اجانب شدند  نیزاما قسم به درگه ی پاکت که تا به حشرتا آن زمان که جامۀ  سبزت ببر کشیتا باز بر فراز تو    خورشید   سر کشدتا کاروان حله ی  فرهنگ  آریابر قله های سبز  و سترگ تو ره بردفرزند های با  خلفت  پاسدار  تست

/ 0 نظر / 17 بازدید